زیارتگاه سلطتن ارعارفین شیخ بایزیدبسطامی
شما خستگی رفتن به شمال ا تتجربهکرده ایدیک دفعه ای یادتان جی آیدکهمسیربرگشت بهخراسانرا تغییردهیدو ازگردنهخوش ییلاق برگردید وقتی اینمسافتطی میشودو درسرازیری گ دنهخوش ییلاقبهسمت شاهرودلهزیارت عارف بزرگ شیخ ابوالحسن خرقانی حیرویدو خسته کوفته بهبسطام سرلمازیر میشویدد به زیارت شیخربایزیدبسطامی می روید . ووقتیبااجازه مسئولیندرگوشه آرامگاه به استراحت جی نشینید تمامرخستگی وکوفتگیدرلحظاتراولیهرازتن شما خارج میشودو شما احساس جی کنیدکه درختنه خودتان هستیدو این آرامش به برکت زیارت سلطان العارفین شیخ بایزیدبسطامی است کهنباید فراموش کنیدو حتمن یکبارهم کهشده بهزیارت اینرعارف بلندمرتبه حنفی مذهب اهل سنت برویدتا آرامشرا بهوضوح مشاهده نماییدو یوفاتحه بهارواح ایشان وپدرومادرش وبراددانروخواهرانش قرائت جیکنیدو درعوض هر حاجتی کهداشتهباشیدباخلوص نیت درقبله مقبره ن بنشینید و استجابت دعاخودرا به برکتروح شیخ ازخدا بخواهیدهنوز ازیستام خارج نشده ایدبرایتانرخبر جیدهندکه آنمشکلتان برطرف شده است. خداوند شیخربایزیدیسطامیرا بیامرزدو پدرومادرشرا هم بیامرزو خدا هم۹نین شیخ ابوالحسن خرقانیرا بیامرزد و هم۰نینمدروجادرشوبرادران وخواهرانش هم بیامرزدو همچنین شیخ بایزیدبسطامی افتخارات مذهب اهل سنت همین عالمان وعارفان وشاهرانراهل سنت ازصداسلام تاکنون هستندکه ازخود دیوان اشعارو یارهنمودهای عرفانی بهجاگذاشته اند که ففلآ چراغ راه پیروانشان است.
نام نیک پدرم را نابو د کردم
دوره ابتدایی را تمام کردم ولی نتوانستم دورهراهنماییرا به پایان برسانم وترک تحصیل نمودم فرزندکوچک خانواده بودم دلعدازترک تحصیل ول میرگشتم وپدرم یک فرد عارف وعالمی بود که دردوره خودش کسی مثل اون نبود چون اخلاق وکردارو گفتارش خپهمگی خدایی بود . پدرم نمیخواست که منول بگردم و منو درحوزه علمیه ثبت نام کردتا برای خودم آدمی بشوم. ومنم درحوزه وضعیتدرسی خوبی داشتمرو وسوسه های شیطانی بر رفتارعقلانی من مسلط شده بود و به سن ۱۸ سالگی که ۰ پد وجادرمرا تحت فشارگذاتم کهمنونامزدداربکنند هرچه برادربزگترم جنونصیحت کرد قانع نشدم واصرارداشتم به ازدوج تا اینکه ازدواج کردم وخدا برایم بچه داد و لی هیچ شغلی نداشتم که خرج زندگی را تآمین نمایم برادربزرگترم جاشینتدیوتا سواری خریدودادبهمن کهربا آنمسافرکشی بکنم دلی من نادان اگتر ازآن بودم که بتوانم ازمسافرکشی کسب درآمد نمایم وهمش مردمرا بهروستاهای دورحی بردمربدون کرایه چون جن شیقگفته این بودم که کسانی ازمن تعریف نمایند آن هم نه با خوبی و علم ودانایی وجلوی مردم لاف زیادی حیزدم وجاشینگن را جال خودمعرفی میکردم. آ آنقدرمسلفرمفت این طرف وآنطرف بردم که جاشینمستعمل شدو خرج تعمیرشرا نداشتم بازهمانربرادربزرگتر پول تعمیرماشین را جی داد چون اومعلم بودوحقوق داشت او برای خورش جاشین سولگاری تویوتا اتوجات خرید و جنم گفتم که اون جاشینرا به جنربدهد او همرقبول کرد وخیلی به زندگی اشت اکی من وچدروجادرکمک میزکردولی من ذات بدی داشتم بهجایتشکرازاو بارقابت با بلند شدم و به موقعیت های او حسادت داشتم. ولی او حیدانست که من آدم عاقلی نیستم واصلآ سر به سرم نمیگذاشت او آدم زرنگی و رفت توی خریدو فروش زمین وجرا همباخودش بردوپول زیادی نصیب من نی شد. چکن او اصلآ به اینپولها توجهی نداشت وهمه چول تویدست وبال جن بود و گوسفندانرزیادیرا ازدرآمدفروش زمین فروختم وحتی هزارتوجانربه اوندادم وهمه این چول ها به خاطر زیاده خواهی ولخرجیم ازدستم رفت او جرابه کلاس کاجیوترفرستددو پول کلاسرا داد و درگرفتندیپلمبه من کمک کردولی جن درعوض او اجطپیش مردم حقیرمعرفی حیکردم وخودمرا شیرواژدها معرفی می نمودم. ولی اقوام ومردم حیدانستتد که من فقط اهل لاف وپوف هستم و دارم خودمرا بزرگنمایی می کنم به نصیحت های جدرو برادربزرگترگوش نکردم ورفتم دنبال خلاف موادمخدر و معتادشدم دوباره همان برادر ازبانکیوام گرفت دگذاشتردراختیارم که در خریدوفروشضایعات فعالیت نمایم وکل پول اون وامرا دزسرخس ولخرجی کردم وخودمرا جلوی حردم یکسرحایه دارمعرفی جی نمودم وییشترپول را خرج مصرف موادخودودیگران کردم کهچندنفرنعتادبه من بگویند آقای خان وآنقدربه اعتیادخودادامه دادم که بهذلت افتددم ولی بازهمان برادرم به کمکم آمد و زندگیمرا نگذاشت ازهم بپاشد. ولی من درعوض اورا ت نزدمردم وخواهران دبرادران بدنعرفی می نمایم وتاجایی رسیدکه افراددات باهم رفزق شدند و هنوزدست ازبزرگنمایی برنداشتم واموال برادرم را بر ای خودم معرفی می کردم کهنشون بدهم که آدم سرمایه داری هستم وآنقدربه اینرفتارهای احمقانه خودادامه دادم کخحتی برادرمرا دچارضرروزیان کرده ام وهندپوز هم ازاخلاق بیخود خودرست بردارنیستم و افکار جهارت ونادانی سراسرزندگیمرا فرا گرفته است. ولی ب ادرم متوجه تراوش افکارمخرب وجنفی من شده است وحارا بهمن کمک نمی کنمگد ولی بامررویی حق خواهران دبراد انمرا ازاموال چرروجادرم تصتحب ک ده ام وبه هیج کدام هیچ نداده ام وحارد ازخودم خجالت حی کشم چون همگی خواهران دبرادران جتوجه جهالت ونادانی من شده اند. وکم کم نی ودتا اجوال چدرومادرم رربینوراث تقسیم شو ومن همان گرسنه همیشگی باقی بمانم.م
کلاهبردار زیاده خواه
آقا امیر بایک وکیل ازدواج کردو دونفره تصمیم گرفتند که فقط کباهبرداری نمایندآمیرکلاهبرداری جیزکردو زنش درمحاکم قضایی ازشوعگهرش حمایت جی نمود اجیرخان گدا حارا شده است اجیر کلخه کن چون پولزیادی بدست آوردخ بود او برای کلاهبرداری به یکی ازشهرهای مرزی میرودوباغ چسته شخصیرا خریداری می کند ومبلغ اندکی ازثمن نعاملهرا جیدهدو باترفندهای حقوقی همسرش حکم انتقال سندرا می گیرد و اقدامبه اجرت المثل حی نماید یعنی باغ یک مر نشینرا صاحب جیشودو صاحب باغرا بابتاجرت المثلیرکه اصلآ وجودنداشت وهیچی ازقیمت باغرانداده بود صاحب باغ رامحکومبهمبالغ بالای اجرت المثل حی نماید وحکم توقیف اموالش صاحب باغرا میگیردو یکروز حی آیدلع شهرستان مرزی تاراموال بیشتری از مال باخته توقیف وتصاحب نماید جان صاحب باغ بهلب سیده است و به کلاهبردا خواهش جی کندکه زیاده خواه عاقل باشد نهزیاده خواه احمق ولی امیرکله کن گوشش بهخواهش مال باخته بدهکار نیست.وبهطمع افتاده وبه تحکامدادکاهرخودجی نازد. صاحب باغ تصمیمی حیگیردو اجیرخان کهبه شهرستانرآمده بودتا اموال بیشتری راتصاحب کند صاحبباغ به یکی ازدوستانش تماس جیگیردکه بهکمکمش نیاز دارددوست صاحب باغرخودشرا به مال باخته حیرساندواو ماجرا رابهدوستش تعریف میکندو دونفری جیروندجلوی اداره ثبت امیرکله کن کلاهبردلررا جی بینندودونفره اورا داخل یکچرایدسوار جی کنندو اورا ازشهر خارج می کنند و یک یکلیتری بنزین بداخل جاشین می چاشندوکبریتمیزنندواجیرکداهبرداردربین شعلهرهای آتش ضجه جیزند مال باخته خودشرا به اونزدیک نی کندو به او میزگویدآقا ازجای بدی نان قرض گرفتی و دنبال کلاهبرداری له اینجا نباید می آمد حارا کسی دیگرباید دربغل همسرا یعنی اونخانموکیل بخوابد و اوناحتی ازتوقبری ندارندکه بروندآنجا یادی ازتو بکنندوگوشت پخته توامشب برای سگهای گله غذایزخوش مزه ای خواهدبود مال باخته بادوستش جیروندبع سراغ آن زنوکیل واورا دسگیرو جیسچارند لهدستکارگرباغ م وجیگویندمزدخودترارازین زن بگیرو سرنوشتکراهبرداردرس عبرتی برای خگهمهکلاهبرداران گردید
در خصوص مشکلات اجتماعی وحقوقی تربت جام
