کلاهبردار زیاده خواه
آقا امیر بایک وکیل ازدواج کردو دونفره تصمیم گرفتند که فقط کباهبرداری نمایندآمیرکلاهبرداری جیزکردو زنش درمحاکم قضایی ازشوعگهرش حمایت جی نمود اجیرخان گدا حارا شده است اجیر کلخه کن چون پولزیادی بدست آوردخ بود او برای کلاهبرداری به یکی ازشهرهای مرزی میرودوباغ چسته شخصیرا خریداری می کند ومبلغ اندکی ازثمن نعاملهرا جیدهدو باترفندهای حقوقی همسرش حکم انتقال سندرا می گیرد و اقدامبه اجرت المثل حی نماید یعنی باغ یک مر نشینرا صاحب جیشودو صاحب باغرا بابتاجرت المثلیرکه اصلآ وجودنداشت وهیچی ازقیمت باغرانداده بود صاحب باغ رامحکومبهمبالغ بالای اجرت المثل حی نماید وحکم توقیف اموالش صاحب باغرا میگیردو یکروز حی آیدلع شهرستان مرزی تاراموال بیشتری از مال باخته توقیف وتصاحب نماید جان صاحب باغ بهلب سیده است و به کلاهبردا خواهش جی کندکه زیاده خواه عاقل باشد نهزیاده خواه احمق ولی امیرکله کن گوشش بهخواهش مال باخته بدهکار نیست.وبهطمع افتاده وبه تحکامدادکاهرخودجی نازد. صاحب باغ تصمیمی حیگیردو اجیرخان کهبه شهرستانرآمده بودتا اموال بیشتری راتصاحب کند صاحبباغ به یکی ازدوستانش تماس جیگیردکه بهکمکمش نیاز دارددوست صاحب باغرخودشرا به مال باخته حیرساندواو ماجرا رابهدوستش تعریف میکندو دونفری جیروندجلوی اداره ثبت امیرکله کن کلاهبردلررا جی بینندودونفره اورا داخل یکچرایدسوار جی کنندو اورا ازشهر خارج می کنند و یک یکلیتری بنزین بداخل جاشین می چاشندوکبریتمیزنندواجیرکداهبرداردربین شعلهرهای آتش ضجه جیزند مال باخته خودشرا به اونزدیک نی کندو به او میزگویدآقا ازجای بدی نان قرض گرفتی و دنبال کلاهبرداری له اینجا نباید می آمد حارا کسی دیگرباید دربغل همسرا یعنی اونخانموکیل بخوابد و اوناحتی ازتوقبری ندارندکه بروندآنجا یادی ازتو بکنندوگوشت پخته توامشب برای سگهای گله غذایزخوش مزه ای خواهدبود مال باخته بادوستش جیروندبع سراغ آن زنوکیل واورا دسگیرو جیسچارند لهدستکارگرباغ م وجیگویندمزدخودترارازین زن بگیرو سرنوشتکراهبرداردرس عبرتی برای خگهمهکلاهبرداران گردید
در خصوص مشکلات اجتماعی وحقوقی تربت جام
