برای رسیدن به جواب این پرسش اول باید فهمید که غم موردنظر ما ناشی ازچه چیزی بوده است؟؟ ومنشآغم چیست؟

غم ها ونگرانی های انسان درجوامع انسانی دارای منابع مختلفی است‌. بعضی ازغمها ناشی ازظلم وستمی است که به انسانرهارواداشته می شودو بعضی لگازاین غم ها هم ناشی ازندانمرکاری انسان است که بهدرستی نمیتواندازتوانایی فکری خوداستفاده نماید و یا مریضی وبیماری فکروجسنگم انسانرا ضعیف می کندو دراین زمان انسان موردتعرض افراد فرصت طلب قرار می گیرد و زیان و ضرر می بیند. تمام این غم های ذکرشده چون منشآ فکری وعقیدتی ندارندبعدازگذشت زمان به ورطه فراموشی سپرده میشوندو اثرطولانی مدتی به روح وفکروجسم انسان نمی گذارد. و بعضی ازغمها ناشی ازفقراقتصادی است که اینم درطولانی مدت به کلی فراموش می شود. ودرطول تازیخ شاهد بوده ایمرکهخشک سالی های پی درپی انسانرا له ورطه فقراقتصادی کشانده است. ولی باگذشت زمانوتلاش وکوشش خانوادهها این معزل مرتفع گردیده است.وتآثیرخیلی عمیقی بر زندگی انسانها نگذاشته است.و اما غم هایی وجودداردکه سرنوشتانسانرا عوض می کندو انسان را به ورطه نابودی می کشاند که ضربه این غم بر پیکر فکری وروحی انسان جبران ناپذیر است. واین غم ها ناشی از فقرفرهنگی است. این غم ها ناشی ازتحمیل افکارغیرانسانی و غیر عقیدتی است که برافکاروکرداروگفتار انسان تحمیل می شودتا بتواننداحساسات انسان را برانگیزندو به نفع گروه خاصی حرکتی را بوجود بیاورند‌ و این غم ناشی از تخریب باورهای انسان درجامعه به وجود می آید‌ وهرچند ااین باورها برایگروه خاصی موفقیت کوتاهی را به دنبال دارد ولی درطولانی مدت این باورهای غلط بر افکارو عقاید انسان تبدیل به یک هنجارو فرهنگ می شود داثرمنفی آنرتاقرنرها بر پیکرانسان سنگینی میکند. و این غم ها سناریوهایی است. کهعمدآ درجامعه بوجود می آورند تا بتوانند به مقاصدسیاسی خودبرسند.این غم چون هدفش باورقلبی مردم است اثر تخریبی زیادی برروح وروان انسان باقی میگذارد.مثل تغییرمذهب مردم ایران درزمان صفویان که باعث شد. باورانسانهای زیادی هدف قرار بگیرد. و تا قرنها بعد اثرش بر افکلمارمردم باقی بماند.پس ما انسانهابایدهوشیلگارو بیدارباشیم تا به ماشییخون زده نشودو ماراگرفتارغم واندویرفراموش نشدنی نکنند. پس به ایننتیجه میزپرسیم کهرغم ناشی ازفقرفرهنگی در جامعه گم نمیشودبلکه ازنسلی بهنسل دیگرمنتقل می گردد.