خودخواهی که درمنجلاب است ولی خودش را خوب می پندارد.
دوره ابتدایی وراهنماییرا با سختی وکثیفی و بدلختی سچری کردمدودوره دبیرستان افتادم تویخط خلاف و چندکیلو تریاک به کسیدادم واوگیرافتادوجنو اعتراف کردو من فراری شدم وتازه عروسی کرده بودم وفکر جیرکردم که زنم چشم وگوش بسته است. ولی دوستان خلاف کارم که بامن رفت وآمد داشتم چشم وگ وش زنمرا بازنمودند و زنم درمنجلاب کثافت خودفروشی غرق شده بودو چهارفرزندم که سه تای اول مسراست کلآ از دوستانم جی باشدو دخترم ازدوست همکلاسی خرج زندگیم از سی سالکی ازطریق فروش موادمخدربه صورت خرده فروشی تآمین شده است.دوستاندخلاف کارم موادرا از کشورهمسایه وا د می کردندو سه برادرو یکمس عموکه جمعآ ۰هارنفر ازدوخانواده بودندو من احمق بودم وفکر جی کردم که زنم ماک چاک است داصلآ فکرنمیرکردم که روستانم با خاتمه رابطه داشته باشد. د کلاس چهارم متوسطه ترک تحصیل کردم و رفتم توی خط خلاف همسایه ایم در تربت جام به من تذکر داد که آقا چراغ شب که نیستی ۴ جوان قلدوروخوش تیم جی آیندبه زیرزمینچیش خانمت دتا سحراینجا هستنو سحرماشینشانرا سوار و جی روند . اینتذکرمنوبه شک انداخت تا اینکه یکشب دوستمرا باخاتمهدیدم درحال زنا کردن و به زنم گفتم چدرسوخته چکار جی کنی اونم درجوابم گفت کاری که تو بازنان حردم جی کنی منم همان کارهارا جی کنم اوراست می گفت کاری که من بادختران وزنان مردم با دادنموادانجام میردادم خاتمه همان کارهارا حی کرد د یک دفعه خاتمه مرا با یکزنمعتاد دیدو بهمن اعتراض کردو من به جای معذرتدخواهی یکسیلی محکم به خاتمه زنم اونم درجواب سیلی من رو به من کردوگفت خودت خواستی کهمثل تو باشم واونم دیگه رعایت حال منو نکردو دقیقن سه چسرم مثلد وستانم شده بودند . و خرج زندگیم ا ازطریق خرده فروشیموادمخدر به مسران ودختران مردم تآمین حی کردم واین نانرا حلال حلال حی دانستم. تاروزی که ازداخل ویف خاتمه انواع کاندوم و اسچری تآخیری وغیرهرا بیرون نمو م وآن موقع فهمیدم که زندگی من به لجن کشیده شده است وخاتمه ه روزبعدازظهرآرایش می کردو ازخانه بیرون می شدوحق داشت چون آقاچراغ ورزشکار به بیماری زو انزالی حبترا شده است و پزن هم حق داشت چون آقاچراغ ب ای این زن شوهر نبود و زمانی فهجیدم که زندگی آقتچراغ به لجن کشیده شده است که خاتمه تویچشمتنم نگاه جی کردو می گفت به بام کسی نردبالا تاکسس بهبام توبالا نرود. وزندگیم دقیقن مبتلا به همین مشکل شده بود و خاتمه علنن جیگفت حق دارم که اینکدگار ا بکنم وتازجانی که موادارزان بود من ت درهرروز دوجیلیکن فروش مواد داشتم ولی حالا که موادکمیاب وگران شده است حتیبه اندازه مصرف خودم نمی توانم موادتآمین کنم و حارا کراک و شیشهخرده فروشی می کنم و خاتمه ازآقتچراغ طلاق گرفت وخانه دکاشانهرا فروختم وهمه پ ولش برباد فنا رفت .چون خانه وزندگی همه باپول حرام درست شده بو و اینپول حرام هم چایه داساس نداشت و بربادفنا رفت نابودشده است حادا آقاچ اغ باجستمری بهزیستی دیارانه زندگی جی کنم وبه خفت وذلت افتاده ام وتمام اینربدبختی من نتایج اعجال زشت آقا۹راغ است که جبتلا بخخفت شده است.
در خصوص مشکلات اجتماعی وحقوقی تربت جام
