در هر جامعه ای بیشتر  افراد جامعه اعتقاد دارند که  برای درمان بیماریش بایدنزد پزشک متخصص رفت. و در جوامع سنتی ما از قدیم الایام رسم بر این بوده است که برای رفع مشکلات  فامیلی و طایفه ای مراجعه میکردند نزد افراد ریش سفید جامعه. حالا این  پرسش مطرح است که چرا مردم جامعه برای رفع اختلافات فامیلی و طایفه ای به افراد ریش سفید  مراجعه میکردند؟؟؟؟؟؟ جواب این سوال را بیشتر مردم میدانند. چون بقول  قدیمی ها میگفتن که افراد ریش سفید چند پیراهن بیشتر از بقیه پاره  کرده است یعنی چون سن و سالش بالاتر است تجربه بیشتری از افراد جوان دارد. پس این ریش سفید چگونه تجربه کسب کرده است؟؟؟؟ معلوم است مردی بعلت هوشی که داشته است با استفاده از زرنگی خودش اختلافات بین فامیلی و طایفه ای را ختم به خیر میکردند. پس این فرد ریش سفید مدیر خوبی بوده است، حالا منظور  از مدیر در اینجا یعنی رییس و بزرگ طایفه است . پس  وقتی دقت میکنیم متوجه میشویم که  فرد ریش سفید هم مفتی مفتی بزرگ و رییس و با تجربه نشده است‌ بلکه زحمت کشیده و در مجالس بزرگان حضور یافته و از   تجربیات دیگران برای بالا بردن تجربه خودش استفاده کرده است.  تا توانسته امروز مشکلات و اختلافات فامیلی و طایفه ای را با خوبی ختم به خیر نماید. و مدیر خوبی برای جامعه خودش شده است.  و بقول شاعر نابرده رنج ، گنج میسر نمیشود* مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.پس یک معتمد جامعه که هشتادسال سن دارد حداقل ۶۰ سال عمر خودش را صرف کرده است و تجربه کسب کرده است تا امروز نقش یک قاضی را در بین طایفه خودش. دارد و مدیر خوب ولایق به حساب میاید. ولی این مدیریت یک مدیریت بر اساس تخصص نیست و  مدیریت تجربه گرا است که قدرت کاریز مایی در بین توده عام جامعه خود، دارد.  و در همین جوامع افرادی هستند که بی خوابی و زحمت و رنج و  خستگی را بجان خریده اند و در دانشگاهها به تحصیل مشغول شده است و تجربه همراه علم را کسب نماید‌ . و مدیر لایقی برای جامعه خود باشد.  پس  مردم جامعه ما باید قبول نمایند که بین یک فردی که در مراکز عالی دانشگاهها درس نخوانده است  با کسی که ده سال در دانشکاهها درس خوانده است فرق زیادی است.  و هیچ وقت  تخصص و علم یک دانشکاه رفته را با یک فرد دانشگاه نرفته را باهم یکسان ندانید که ظلم به مقام علمی افراد به حساب میاید. و یک مدیر موفق مدیری است. که به انتقادات  افراد جامعه گوش بدهد و از الفاظ تند منتقدان دلگیر نشود. چون در هر جامعه ای افراد با تراوش افکار متفاوت وجود دارد. که افکار و فرهنگ و آداب ورسوم متفاوتی بادیگران دارد. و همین فرهنگ متفاوت و برداشت متفاوت از  مطالب دیگران  زمینه  ناهنجاری و مخالفت را با افکار مدیر فراهم میکند، و حتی در بعضی   مواقع  تبلیغات منفی و مخرب علیه فرد تحصیل کرده و مدیر فراهم میگردد و افراد نابهنجار جامعه هم به این اختلافات دامن میزنند. تا جایی که  در جوامعی که تفکر  انتقام جویی در آن حاکمیت دارد، کار به زدو خورد و تخریب شخصیت فرد  هم میرسد. و در این  موقعیت تخصص و تحصیلات عالی دانشگاهی به کمک فرد تحصیل کرده( فرد مدیر) می شتابد و احساس  تحمل و آستانه تحمل فرد مدیر را بالا میبرد تا جایی که فرد مدیر در مقابل ناهنجاریهای اخلاقی که افراد نالایق  در جامعه بوجود آورده اند.  را میشنود و لمس میکند و حتی بعضی افراد کمی نمک آن را زیاد میکنند ، تا جایی که بیم آن میرود که  پایه های اجتماعی مدیر در جامعه با توده عام رو به تخریب میرود. ولی مدیر هرگز واکنش غیر عقلانی و غیر معقول از خودش ارایه نمیکند و همچنان به صبر وتحمل اکتفا میکند و معتقد است که زمان حلال مشکلات است و تمام افراد هنجارشکن با گذشت زمان متوجه اشتباه خود خواهند شد.   فرد مدیر  وقت  خودش را صرف افکار مخرب دیگران نمیکند . بلکه روی افکار و حرف دیگران می اندیشد و فکر میکند ولی نه آن حدی که وقتش را صرف یک رفتار غیر عقلانی دیگران بکند  و از وظیفه اصلی خودش فراموش نماید. نه چنین نیست چون در جوامع با توده عام مشاهده شده است که گفتار و کرداری  حساب نشده ی ک گروه بجایی رسیده است ک توهین و اهانت را در برداشته است ولی آستانه تحمل عاقلانه  یک مدیر حتی نقشه های شوم یک گروه را نقش بر آب کرده است و گروه ناهنجار جامعه   با سری به زیر انداخته و شانه های آویزان از فرط خجالت به شکست خودشان در مقابل  آستانه تحمل مدیر اعتراف کرده اند.  پس به وضوح میتوان بیان نمود که یکی از شاخصه های مدیریت موفق بالا بردن آستانه تحمل در برابر توطئه  اخلاگران میباشد و یک مدیر موفق باید این شاخصه را داشته باشد. ( به امید پیروزی افرادی که باهدف خدمت پابه عرصه جامعه میگذارند تا به ناهنجاریهای توطئه گران در جامعه خاتمه داده و جامعه را به سمت و سوی تفکر مصلحت اندیشی سوق دهد.  و مردم را تشویق به سازگاری علمی و منطقی مینماید. اگ مشاهده کردید که یک فرد بیسوا  د علیه یک مدیریا عضو شورای با سواددارد تبلیغ منفی مینماید مردم بایدهوشیارباشند که توطئه ای درکار است و یک عده فرصت طلب در جامعه کوچکروستایی دارند نخم نفاق و اختلاف را میکارند. وگرنه چه اشکالی دارد که فرد بی سواد یا کم سواد  باعث شود تا یک مدیربا سواد یا عضو شورای با سواد مدیریت روستارا بدست گرفته وبا فعالیتهای فرهنگی اسباب تفاهم و سازگاریرا درروستا افزایش دهد. و از افرادقدرت طلب بی زار باشند مخصوصآ فرد قدرت طبب  بی سوادی که عضویت شورا را برای خود  یک ریاست ماندگارمیداند و به همین علت دنبال ایجاداختلاف است و هیچ قدمی برای سازگاری مردم برنمیدارد. البته علم این کار راهم ندارد چون سواد ندارد و هیچ نظریه جامعه شناسی را مطالعه نکرده وروی آن تآمل وتعمق ننموده است پس ازچنین مدیری مردم چه انتظاری میتوتگانند داشته باشند و دستاورد این مدیربرای مردم چیزی جز خفت و ذلت و بدبختی نیست بدبختی که نتیجه اش ویرانی و نابودی شغل وکارمردم است. به امید روزی که مدیران بی سواد خودشان کناررفته وسرنوشت جامعه را به مدیران با سوادبسپارند تا جامعه به سوی عمران و آبادی برود. رحمتی فدااحمد کاردان جامعه شناسی و کارشناس حقوق وکارشناس ارشدحق وق خصوصی تربت جام روستای میش مست پایین جام تربت جام